فال حافظ

فال حافظ

دوش مي آمد و رخساره برافروخته بود
رسم عاشق کشي و شيوه شهرآشوبي
جان عشاق سپند رخ خود مي دانست
گر چه مي گفت که زارت بکشم مي ديدم
کفر زلفش ره دين مي زد و آن سنگين دل
دل بسي خون به کف آورد ولي ديده بريخت
يار مفروش به دنيا که بسي سود نکرد
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
تا کجا باز دل غمزده اي سوخته بود
جامه اي بود که بر قامت او دوخته بود
و آتش چهره بدين کار برافروخته بود
که نهانش نظري با من دلسوخته بود
در پي اش مشعلي از چهره برافروخته بود
الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود
آن که يوسف به زر ناسره بفروخته بود
يا رب اين قلب شناسي ز که آموخته بود

تعبیر فال : تعبیر این فال هنوز در دسترس قرار نگرفته است و درحال تکمیل شدن است.

برای گرفتن فال حافظ مجدد لطفا کلیک کنید.

Copyright © 2012 - 2018 | تمامی حقوق این وب سایت برای bahaldownload.ir محفوظ است
طراحی و اجرا:bahaldownload.ir